مسافر کوچولوی من

حس جدید

عزیز دلم روز یکشنبه 26/6/91  رفتیم سونوگرافی دکتر شاکری که تنها جایی که تو هفته 11 می تونه جنسیت نی نی رو تشخیص بده ... بابا سهیل هم اومد داخل و دکتر همه اعضای بدن تورو به ما نشون داد ... خیلی حس قشنگی بود ...خیالم از اینکه همه چی سالم بود راحت شد ...صدای قلبت رو که شنیدم اشک تو چشمام جمع شد .... کف پاهای کوچولوت و دستات ، صورت قشنگت همه و همه رو دیدم ولی پاهات رو روی هم انداخته بودی و جنسیت رو نتونست تشخیص بده ...دکتر گفت که بریم با یک خوراکی خوشمزه تورو گول بزنیم تا پاهاتو باز کنی .... دو باره که رفتیم دکتر سریع گفت که تو گل پسر هستی .... حس خیلی قشنگی بود ... بابا سهیل که تازه باورش شده همش قربون صدقت می ره و از همین الان تورو ...
27 شهريور 1391

روزهای تلخ

عزیزکم روز پنجشنبه وقتی از خواب بیدار شدم متوجه یه سری از حالتهای بد درون بدنم شدم ...اینقدر ترسیده بودم که خدا می دونه ... بابا سهیل سر کار بود زنگ زدم و سریع اومد و رفتیم دکتر که سونوگرافی بهم داد تا از سالم بودن تو مطمئن بشم ....خدا می دونه تا نوبتمون بشه چقدر سخت گذشت ...عزیزم من چون قبلا" یه تجربه تلخ دارم خیلی حالم بد بود ... تا دکتر مارو صدا کرد ...رفتم و خوابیدم ...دکتر مرد حدود 45 ساله بود براش توضیح دادم که چه اتفاقی افتاده !! اونم دستگاه سونو رو رو شکم من تکون می داد و هیچی نمیگفت ...داشتم قبض روح می شدم ... خیلی حالم بد بود ... تا صدای دستگاه و زیاد کرد و من صدای قلب تورو که شنیدم اشکام سرازیر شد ...خدا رو شکر .... دکتر گفت...
20 شهريور 1391

روز خوب

کوچولوی من امروز من اصلا" حالم بد نبود و بالاخره بعد از 2 ماه تونستم با میل غذا بخورم ....امیدوارم این روال تکرار بشه و دیگه از اون حال بد خبری نباشه ... تا بهتر و بیشتر بتونم به تو و مسائل مربوط به تو فکر کنم و همه چیز رو برای ورود تو عزیز آماده کنم .... خیلی دوست دارم به اتاقت ، وسایلت ، لباسات ، و خیلی از چیز های دیگه فکر کنم تا وقتی پا به این دنیا گذاشتی همه چیز برات آماده و مهیا باشه ....امیدوارم نی نی خوش اخلاقی باشی و همش برام بخندی ....عاشقتم ...
5 شهريور 1391
1